|
ولی افسوس که دگر نیستم در میان شما ولی بهتر
نفهمیدم سر نوشت چرا با ما می جنگه؟! نفهمیدم زندگی چرا میگن قشنگه؟! نفهمیدم عاشقا عشقو چرا فروختن؟! رو سر در دلاشون ورود ممنوع نوشتن؟! نفهمیدم چرا گل به دورش خار داره؟! هر چیزی که قشنگه چرا حصار داره؟! "شبنم"
کویر تشنه ام منتظر باران توست عشق به باد رفته ام خاک در خانه توست خانه ات کجاست یارم،عشق در انتظار توست گربه دلم ندا دهی،خانه به زیر پای توست بخت بلورین دلم سخت در انتظار توست سنگ مزن به بخت من ،شرم چرا به چشم توست عشق و وفا و بندگی ،همه در اختیار توست تورا به من چه حاجت است،که عشق من خدای توست "شبنم"
اینم یه سری دیگه از نقاشی های من
هيس !!!
بايد سكوت كنم . قسم خورده ام ساكت بمانم . پرسشهاي بي پاسخ م را نيز براي دل خود نگاه مي دارم . بايد سكوت كنم . ياور مهربانم ؛ اي آنكه هيچگاه مرا نبردي از ياد ؛ قصه گذشته هاي من به چند نقطه چين رسيده است و كسي چه مي داند اين نقطه چين با كدامین كلمات پر خواهد شد . هر چه هست و هر چه باشد ؛ ديگر اينجا يا هيچ جاي ديگر در اين مورد چيزي نخواهم گفت . سكوت و باز هم سكوت
زمین سبز تن سپرده است
به هر انچه زرد است خرمن,مزارع,برگ ها,گندم اما انهنگام که پاییز قد می افرازد با بیرق عظیم خود تو را می بینم برای من موی توست که بافه های گندم را از هم جدا می کند "پابلو نرودا" |